رشيد الدين فضل الله همدانى
17
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى )
خروج لشكر ترك به ولايت نوح بن منصور و او را از دار الملك بخارا برانگيختن در شهور سنهء خمس و ستّين و ثلثمايه امير سديد ابو القاسم منصور بن نوح سامانى وفات يافت ، و تخت مملكت و سرير سلطنت خالى گذاشت ، اركان دولت و اكابر مملكت بر پسر او امير رضى نوح بن منصور مجتمع شدند و بر او بيعت كردند ، و او در اوان جوانى و عنفوان شباب بود ، متحلّى به عزّ الهى و شكوه پادشاهى ، و چون بر تخت مملكت قرار گرفت ، درهاى خزاين بگشاد ، و ذخاير اموال و نفايس اعلاق و اعراض ، كه اسلاف او فراهم آورده بودند ، بر وجوه لشكر و قوّاد حشم و خدم خرج كرد ، و فراخور حال و قدر هريك خلع گرانمايه و صلات و مبرّات شاهانه بنواخت ، تا دلهاى خاصّ و عامّ بر مطاوعت و متابعت او قرار گرفت ، و ابو الحسن سيمجورى لشكركش و صاحب جيش خراسان به امارت سپاه و ايالت حشم به نيشابور متمكّن بود . نوح بن منصور به دو فرستاد ، و از خروج لشكر بيگانه آگاهى داد و به انواع الطاف و كرامات و مزيد قربات و اقطاعات زيادت مؤكّد گردانيد ، تا او نيز اندر آن متابعت مسارعت نمود ، و به سلطنت او همداستان شد . وزارت بر ابو الحسين عتبى تقرير افتاد ، و او به حسن راى حفظ مصالح آن ملك مستقيم و مستديم بداشت ، و معاندان را در ربقهء طاعت كشيد ؛ و اصحاب اطراف بر منهاج عبوديّت به التزام حمل [ و اتاوت ] ، و اقامت رسوم خدمت ايستادگى نمودند . و امير عضد الدّوله با جلالت [ 5 ] قدر و نباهت ذكر و نخوت پادشاهى همواره رضاى آن جانب را صيانت نمودى ، و به شرايط موافقت و مصادقت در تحرّى مراضى و توخّى مطالب و مباغى آن حضرت قيام نمودى ؛ و گاهگاه از عظم همّت و فرط نهمت متبرّم و متنفّر شدى و از مؤاخذت و مطالبات